داستانها دارد این حالی که مومن دارد. نمازش را با استدلال، ورزش و ریاضت میخوانند و روزهاش را دلیل میخواهند تا نامش را گرسنگی گاهگاه میگذارند. زکاتش را تمرین اخلاق و انسانیت گویند و هزاران فلسفه بافی دیگر میکنند تا بگویند مسلمان بودن برای کسی ضرر ندارد. اما اگر از چراییِ عبادات بپرسندم، چونان شاگرد مکتب غزالی همه را هیچ میدانم و تنها یک لفظ میگویم: و آن هم《 حباًلله》است. من صائمم و عاشقانه روزه میگیرم. چون معبود و إله و محبوبم امر فرموده است. معبودی که در هستی جاری است. او که سکونم را در عین روان بودن به سوی نورش میپسندد. نوری که مرا تا سرود و صعود و عروجی سبکتر از نسیم در آستانش به تجلی نورانی عبودیت میکشاند تا عاشقانه و عابدانه، حضورش را به طواف پردازم. و در این دلدادگی ِ عبودیت، حبی را به کامم روا بداند که یقین دارم تنها و تنها، مخلوقهاى مومنش اذن مزه کردنش را دارند و مرا به وادی حصاری ببرد که جَنة و جُنة را به گِردم مهيا کند. حال که او آنگونه خدایی میکند ، چه دلدادگیهایی بایدش این معبود را! فرموده《برای من》روزه بگیر. عاشقانه لبیکش میگویم زیرا که این عشق، ببرد مرا هر جا که رضایش باشد. از ازل جسم و جانم را و زمین و کهکشان را آنگونه تعلیم و امر نموده که در لبیکِ او به همراهیام آیند و این کالبد زمینی را نیز متضمن سود و فایدهی لبیکش نمایند و صحت فکر و جسم و روحم را نیز نوید دهند. تمام حالها و عبادتهایم اگر تنها بهرهشان جسمی باشد؛ که نیست! و با برهان علم و دلیل، لزومش را برای منطق شرح دهم، اما روزهام حکایتش تفاوت دارد با هر حال دیگرم. او که با《ایمان و احتساب》 روزه بگیرد، تفاوتها دارد با آن که با《ادله》نخورد و نیاشامد و حواسش نباشد که روزه قرار است چه حال زیبایی به عارفانههای حیاتش ببخشد! اولی به خدا میرسد و دومی به خودش. اولی به تقوا میرسد و دومی به تنوعی در خورد و خوراک و کسب سلامتی. اولی از ریّان میگذرد و دومی را خدا میداند... اولی از دست الهش جزای بیحد میبیند و دومی عاقبتِ نگهداری از جسم اولی بوی دهانش نزد محبوبش از بوی مشک خوشبوتر است دومی را بوی دهانش اذیت میکند اولی را آداب تقوا و ادب آموزد، دومی را بیکسب فضیلت... و در نهایت اولی را فرحت لقای ربّش با کسب گوهر تقوا و فرحت رضایت و عبودیت و سلامت نصیب باشد و دومی را فرحتی از جنس دنیای فانی. پس در وادی لقای محبوب، توشهها تفاوت دارد با آنچه که در علم کلام و فلسفه و منطق و عقل و دلیل ، از من میطلبند. لقای با تقوای محبوب را برای همه آرزومندم.

نظرات